loading...

نوشته های یک مرد اردیبهشتی

صبح حدود هشت و نیم بلند شدم‌و صبحانه ردیف کردم. برخلاف روز اول که کلی مخلفات چیده بودم و کسی بلند نشده بود، این دفعه خورشت دیشب کا نوعی قیمه بود و زیاد امده بود...

بازدید : 1302
پنجشنبه 21 اسفند 1398 زمان : 19:22
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

نوشته های یک مرد اردیبهشتی

صبح حدود هشت و نیم بلند شدم‌و صبحانه ردیف کردم. برخلاف روز اول که کلی مخلفات چیده بودم و کسی بلند نشده بود، این دفعه خورشت دیشب کا نوعی قیمه بود و زیاد امده بود را با بستن به اب و رشته تبدیل به سوپ کردم.

یهو برادر زن کوچیکه زنگ زدو گفت برادر بزرگه فوت کرده. ول فعلا مخفی کنیم.

ولی زود لو رفت و .... .


برادر زن بزرگم که امروز فوت کرد، جوون بود.‌حدود ۴۳ با زن و بچه

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 2

آمار سایت
  • کل مطالب : 30
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 7
  • بازدید کننده امروز : 8
  • باردید دیروز : 6
  • بازدید کننده دیروز : 7
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 53
  • بازدید ماه : 45
  • بازدید سال : 972
  • بازدید کلی : 37544
  • کدهای اختصاصی